محمد بهمن بیگی، شورش‌گران ایل قشقایی و مردم


خواننده‌ی گرامی، با دادن یک ایمیل، می‌توانید مشترک این وبلاگ شوید (دکمه‌ی دنبال کردن در پایین ستون سمت چپ)

 

آیا دلتان می‌خواهد فقط مصرف‌کننده باشید، یا مایلید که در جریان تولید اندیشه‌ و فرهنگ، شما هم نقشی کوچک یا بزرگ داشته باشید؟ پس لطفا پس از خواندن‌ نوشته، نظرتان را در بخش دیدگاه در زیر مقاله اضافه کنید. با این کار، شما هم سهمی در تولید فکر و فرهنگ خواهید داشت. با توجه به این‌ مزیت که، نظردهنده در اینترنت، بر خلاف نظر شفاهی، قدری بیشتر به پیامد سخن خود می‌اندیشد.

 

bahmanbeigi           shokat

 

به تازگی، کتاب گفتگوی نسبتا صریح و جستجوگرانه‌ی آقای حمید شوکت (گزارش‌گر) با آقای ایرج کشکولی (این‌جا و این‌جا) را پس از چند سال تاخیر خواندم. گفتگو در مورد تجربیات این فعال دانشجویی‌ی پیشا-بهمن 57 و شورش‌گرِ همان سال‌ها و سال‌های بعد در میان ایل قشقایی و بعد‌ها در کردستان بود. ایشان خود اهل ایل هستند و با آقایان ناصر و خسرو و بهمن قشقایی و عطا کشکولی همزمان و در بعضی موارد همراه و متحد بوده‌است.

50 سال پیش، کودکی بودم 7-6 ساله. از زبان بزرگترها اسم‌هایی را می‌شنیدم که کمی با عزت و احترام و البته در میان پچ‌پچه‌ها از آنان یاد می‌شد. ناصر، خسرو و بهمن قشقایی از همین جمع بودند. راستش، این بزرگترها اصلا ربطی به قشر روشن‌فکر و اهل کتاب و مطالعه نداشتند و همگی آدم‌های کوچه و بازار بودند.

سال1354 رفتم به مدرسه‌عالی‌پارس. مثلا دانشجو شدم. یکی از واحدهای درسی‌مان آموزش و پرورش عشایری بود. در آن جا بود که ما با نام محمد بهمن بیگی (این‌جا و این‌جا) آشنا شدیم. او مبتکر مدارس و کلاس‌های سیاّری بود که همراه با ایل قشقایی در کوچ‌ها شرکت داشت و به این‌ترتیب آموزش ابتدایی برای کودکان عشایر سراسر ایران و بخصوص دختران عشایر، در نتیجه‌ی تلاش‌های او رایج شد.

در همین چند روز گذشته، با سایتی روبرو شدم که بهمن بیگی را به آمریکایی بودن متهم و دیگری را قهرمان خطاب می‌کرد. می‌پذیریم که این نظر، قابل تامل است. باید ادلّه را دید و شنید و با احتیاط قضاوت کرد؛ می‌گویم با احتیاط، چون این مقوله جزء تاریخ است. تازه، جزء تاریخ معاصر هم هست. پس خیلی محتمل است که سخن‌ها به‌شدت به حبّ و بغض،‌ آلوده باشد. امّا پرسشی سترگ و تاریخی و ملی در این میان مطرح می‌شود که:

آیا بهمن بیگی،‌ کارش در جهت منافع عشایر بود، یا کار کسان دیگری مانند خسرو و ناصر و بهمن قشقایی و عطا و ایرج کشکولی؟ یا ترکیبی (اگر که ممکن باشد) از کار هر دو می‌توانست منافع مردم را بیشتر تامین کند؟

50 سال پس از قیام  جوان 20 ساله‌ای به‌نام بهمن قشقایی که با آرزو و آرمان دست به سلاح برده بود و با تعداد انگشت‌شماری همراه، می‌خواست با ارتش شاه بجنگد، این پرسش پیش می‌آید که کدام‌یک واقع‌گراتر و موفق‌تر بودند. کدام‌یک از درد و رنج مردم کم کردند، کدام یک توانستند اصلاح کوچک یا بزرگی در فرهنگ و مناسبات قدرت نسل‌های بعدی‌ی عشایر بوجود بیارند؟ کدام‌یک توانستند حقیقت نسبی و یا عقیده‌ای را که حقیقت می‌پنداشتند، بهتر و بیشتر، به گوش و چشم و دل مردم‌شان برسانند.

من، بدون این‌که بخواهم قضاوت خود را بر پاسخ خواننده به این پرسش بار کنم، نکته‌ای را به این چند کلمه اضافه می‌کنم و آن احساسی است که درجریان و پس از خواندن کتاب مصاحبه با آقای کشکولی به من دست داد.

احساس من، ترکیبی از تاسّف و تحسّر و مغبون شدن بود. به‌نظرم می‌آمد مبارزه به خاطر مبارزه، به همه‌ی ماجرا تبدیل شده‌است. نمی‌دانم، شاید برداشتی نادرست بوده باشد. اما پیشنهاد من به علاقه‌مندان این است که این کتاب و مدارک جنبی‌ی دیگر را حتما بخوانند و بعد به دوستان‌شان و راقم کمترین این نوشته و مخاطبین خود، استدلال خود را ارائه کنند. چه این‌که کار بهمن بیگی یا کشکولی یا هر دو را درست بدانند یا نادرست. در هر صورت فکر می‌کنم وجود این پرسش، و ماندن آن در فهرست پرسش‌های اساسی مردم و سواددارانش، بی‌فایده نخواهد ماند. به‌نظر، این هم یکی از پرنکته‌ترین پرسش‌های ملی‌ی ما ایرانیان می‌تواند باشد.

من به‌عنوان یک پرسش‌گر انتظار دارم که باقی‌ماندگان دست‌اندرکار این رویداد‌های بزرگ اجتماعی، خود به سخن درآیند و پیش از هر کس و هر نهاد دیگری، این مقایسه‌ها را پیش از آن‌که دیر شود انجام دهند. نظر خود کنش‌گران، بیش از اندازه مغتنم است. بسیار بیشتر از مایی که کنار گود بوده‌ایم و یا اصلا نزدیک گود هم نبوده‌ایم.

باید منتظر ماند و دید که این ملت، آیا آمادگی‌ی بازنگری و کندوکاو در رفتار خود را پیدا کرده است یا هنوز هم از آن واهمه دارد؟

 

 

 

Advertisements

دربارهٔ Gholamali Keshani

ABOUT ME: I am Golamali Keshani, born in 1956, Iranian, retired railway translator but still an active worker of thoughts; fond of Mahatma Gandhi, Henri David Thoreau and his two masterpieces (Walden & civil dsobedience), Simone Weil, Gabriel Marcel, Romain Rolland and Mostafa Malekian (Iranian Philosopher of Ethics. And before all: Non-Violence (This weblog is named after it, in Farsi as ADAMEKHOSHOONAT. I have translated 2 books of Thoreau and on his thoughts (Civil Disobedience, Just Enough Is Plenty) and 2 books on Gandhi and his thoughts (Gandhi and Stalin, and Gandhi, a life) into Farsi (persian), and published them for free in the internet availabl for public use. Translating selected books and texts is my current business and hobby for free as a moral duty, for I am still in debt to all human beings. My email is:keshanigh (at) gmail.com For more information: https://www.couchsurfing.org/people/keshani در باره‌ی من: غلامعلی کشانی هستم. ساکن ایران، تهران. مترجم بازنشسته‌ی مرکز آموزش راه‌آهن هستم. کارم هنوز هم ترجمه است، منتهی ترجمه به عنوان وظیفه‌ای اخلاقی. در این‌جا بعضی از کار‌هایم را می گذارم تا هر کس بخواهد دانلود کند و با ذکر منبع در اختیار همگان بگذارد تا بخوانند و نظر بدهند و انبار نکنند. آدرس ای‌میل من KESHANIGH در جی‌میل است. برای آشنایی بیشتر : https://www.couchsurfing.org/people/keshani
این نوشته در دسته‌بندی عمومی ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s