پل فضایی اتوبان مدرس و قلعه گنج (باید جوادیه بر پل بنا شود! پل، این شانه‌های ما‍!)


خواننده‌ی گرامی، با دادن یک ایمیل، مشترک این وبلاگ شوید(دکمه‌ی دنبال کردن در پایین ستون سمت چپ)

 

آیا دلتان می‌خواهد فقط مصرف‌کننده باشید، یا در جریان تولید اندیشه‌ و فرهنگ، شما هم نقشی کوچک یا بزرگ داشته باشید؟ پس لطفا پس از خواندن‌ نوشته، نظرتان را در بخش دیدگاه در زیر مقاله اضافه کنید. با این کار شما هم سهمی در تولید فکر و فرهنگ خواهید داشت.

 سلام دوستان

دوست نازنینی عکس‌هایی از مراسم گشایش یکی از زیباترین و بلندآوازه ترین پل‌های عابر پیاده‌ی ایران (و یا طبق معمول سنواتی، خاورمیانه و یا حتی جهان) برایم فرستاده بود. این پل در کنار پارک طالقانی تقاطع اتوبان مدرس و اتوبان حقانی ساخته شده، سه طبقه است و دو پارک بزرگ را به هم پیوند می‌زند.

بازی نور و فولاد و طراحی و مهندسی و رنگ و درخت و قدرت دوربین در این  عکس‌ها حرف اول را می‌زنند تا بار دیگر قلهّ‌ي یکی از «ترین»‌های دیگری را که انسان ایرانی توانسته فتح کند، به نمایش بگذارند، «ترین‌»ی که به مدد اجازه‌ی بالاترین اولیای محترم امور توانسته ساخته شود و لاغیر؛ اولیاء محترمی که هر از چندی ممکن است از زیر این پل ردّ شوند.

تغاری بشکند، ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه‌لیسان!

اینک افتخار دیگری برای شهردار محترم، برای مسلمانان سراسر جهان، برای شیعیان جهان، برای امّ‌القرای جهان اسلام، برای پیشانی نظام محترم، یعنی شهر تهران، برای مردم ایران، برای شهرداری، برای مجریان، برای کارفرمایان، برای پیمانکاران عمده، برای پیمانکاران جزء، برای مشاوران، برای ناظران، برای ممیزان، برای ماموران خرید، برای فروشندگان عمده‌ی مصالح ساختمانی، و برای همه‌ی کسانی که در برپاکردن این پل، یاعلی گفتند و عشق را آغازیدند.

اینک برگ زرین دیگری در کتاب توانمندی‌های ایرانی‌ی صدها سال سرکوفته‌شده نقش می‌خورد و تاریخ باز هم شهادت می‌دهد که هوش و ابتکار و خلاقیت و اراده‌ی ایرانی را اگر آزاد بگذاریم، بارها و بارها می‌تواند تخت جمشیدها و نقش جهان‌ها را دوباره و بهتر بسازد، منتها این دشمنان‌اند که نمی‌گذارند.

×××××××××××××

بله، چندی پیش، ای میلی از دوستی برایم رسید که خبر از گشایش یک پل عابر سه‌طبقه در بزرگراه مدرس تهران داده‌بود. این پل دو پارک بسیار بزرگ  و مجهز طالقانی و «آب و آتش» را در دوطرف اتوبان، به هم وصل می‌کند. عکس‌های خیلی آنتیکی هم در خبر بود که با نمایش نورپردازی‌ی حساب‌شده، ما رو لحظاتی به خارج! می‌بردند؛ طوری که آدم احساس غرور می‌کرد و برای لحظاتی خودشو هم‌قدّ «خارجیا» می‌دید.

1

http://realiran.org/irans-largest-pedestrian-bridge-inaugurates-tehran/

سایتی که خبر رو کار کرده بود اسمش، REAL IRAN بود، یعنی «بیایید ایران واقعی رو در این سایت ببینید. ایران اونی نیست که در رسانه‌های شما خارجیا می‌گن. ایران اینیه که ما نشونتون می‌دیم.» روشن بود که این سایت مال یه نهاد محترم دولتی بود که داشت برای ایران، تبلیغ مثبت می‌کرد.

برگردم به سال های دهه‌ی 1980:

در یه مجله‌ی ژاپنی، به نام آینه‌ی ژاپن، که امضای وزارت خارجه‌ی ژاپن رو با خودش داشت و طبعا محل تبلیغ منافع دولت یا دولت-ملت ژاپن بود، مقاله‌‌ای خواندم به این مضمون:

«فحشای دخترکان دبیرستانی در ژاپن»

برای این که داستان را بهتر بفهمیم، به این لینک نگاه کنید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Enjo_k%C5%8Dsai

بله! مجله‌ی تبلیغاتی‌ی وزارت خارجه‌ی ژاپن،‌ به زبان انگلیسی و برای غیر خودی‌ها از مشکلی به‌شدت خوار و خفیف کننده (و به‌زبان ما، مشکلی بی‌ناموسی) در میان فرزندان خود این ملت، «ضد تبلیغ» می‌کرد، یعنی به‌جای جارو کردن کثافات به زیر فرش‌، و پنهان کردن آن ازدید غریبه‌گان، با دست خودش، گوشه‌ای از عفونت‌ها و زخم‌های ملت خودی را به وسط فرش مهمان‌خانه می‌آوَرْدْ تا غریبه هم با چشم خود ببیند و لمس‌اش کند.

Ghaleh Ganj

حالا برگردیم به داستان دیگری:

در همین مهرماه 1393، در سفری عبوری که از منطقه‌‌ی بشاگرد و کهنوج در جنوب شرقی کرمان و شمال جاسک در جاده‌ی  اصلی به طرف جیرفت داشتم، در قلعه گنج (یا به‌کنایه‌ی تند یکی از ساکنین این شهرک: قلعه رنج) با روستاهایی به شکل بالا برخوردم.

این عکس شرحی هم دارد:

تاریخ گرفتن عکس، 12 مهر 1393 است.

در پیش‌زمینه‌، 8 تا بز بی‌زبان را می‌بینید که مشغول ریشه‌کنی‌ی چیزی هستند که از نظر آنان خوردنی است ولی برای ما قابل دیدن نیست. پشت سر ایشان، مرد میان‌سالی با سر و وضعی موقر و مرتب روی زمین نشسته و صبورانه، مثلا چوپانی می‌کند (در عکس اُریجینال، کاملا واضح است). در پس‌زمینه، اصل و کل روستا و مایملک آن را می‌بینید. هر خانه‌ای دو دهنه‌ی بتون‌آرمه زیربنا دارد، لابد جمعا 24 متر. یکی برای خواب و خورد و خوراک و مهمان، و دیگری هم لابد برای آشپزخانه و سرویس بهداشتی (البته من بعید می‌دانم این روستا، با این سر و وضع، به منبع آب لوله‌کشی هم وصل باشد).

روستا تیر برق دارد. جدول بندی و کوچه و خیابان‌‌کشی ندارد. پارک ندارد، وسایل ورزشی‌‌ی مخصوص پارک‌های تهران را ندارد. علف ندارد، دور و بر خود درخت و باغ و کشت ندارد (این را خود عکاس دیده‌است، عکس هم از نخلستانش گرفته، که در زیر می‌بینید.). روستا گاو و گوسفند ندارد. حضرت عباسی شما بگید، اگر گاو هم داشته باشن باید کجا جاش بدن؟ قوطی کبریت‌هایی که کسر شان انسان‌اند، آیا می‌توانند گاو‌ شیرده را هم در خود جا بدهند؟ تازه علف‌اش کو، تا به گاو بدن؟

دو عکس از نخل‌های این روستا:

NAKHL

نخل‌های بی‌سر، حتما آب نخورده اند!

NAKHL 2

این‌ها نخل‌هایی هستند که در قلعه گنج (یا جایی که آب خوردنش با تانکر می آید)                                            خشک شده‌اند، فکر می‌کنید باغبان‌اش الان چه می کند؟

 

این روستا فعلا پل عابر پیاده‌ی سه‌طبقه با سازه‌ای فضایی و نورپردازی‌ای فرانسوی ندارد که افتخارآفرین و پرشکوه و آبرومندانه (برای توو پووز زدن به خارجی‌ها) باشد. پلی که میان دو پارک باشکوه و بزرگ روستا ارتباطی بی‌خود و بی‌جهت و زائد برقرار کند، چرا که هنوز پارک ندارد. شاید بعدها این پل را برایش بسازند و بعد هم پارک‌ها را تا یک اولیاء محترم امور بیاید و افتتاح‌شان کند.

روستا در نزدیکی‌ی جایی به اسم «قلعه گنج» در نزدیکی‌ی کهنوج جیرفت در جنوب استان کرمان است. منطقه در نزدیکی‌ی اقلیم جازموریان و غرب بلوچستان است و بالای بشاگرد مشهور. جایی که می‌بینید، کنار جاده‌ی اصلی است. شنیده‌ایم روستاها یا سکونتگاه‌هایی در پایان جاده‌ها وجود دارد که بیش‌تر از چند ساعت جاده‌ی خاکی و چندین ساعت پیاده روی از قلعه گنج و سایر مراکز بخش این‌جا فاصله دارند.

از قراین پیداست این قوطی کبریت‌ها هم پس از 35 سال جار زدن فقر و فاقه و فلاکت این مردم، بر پشت‌بام رسانه‌های تبلیغاتی‌ی مستضعف-پناه ساخته‌شده است، آن‌هم به لطف عملکرد بی‌حساب-‌کتاب و تفریغ‌ناپذیر و بی‌حساب‌کشی‌ی دولتی که 8 لا پهنا صورت حساب و صورت وضعیت می‌دهد. یعنی روستا احتمالا قبلا وجود نداشته و به تازگی تجمیع شده یا وجود داشته و کپرنشین بوده است.

شنیده بودیم این روستائیان کپرنشین بوده‌اند. حالا در عکس می‌بینید صاحب خانه‌هایی شده‌اند با دو دهنه اتاق. روشن است که در این خانه‌ها جایی برای انبار تولیدات روستایی و طویله‌ی دام و مرغ و خروس نمی‌تواند باقی مانده باشد. لابد یک اتاق است و یک آشپزخانه و به احتمال کم، حمام و توالت.

این منطقه، در عین کم‌آبی‌ی شدید، بارش‌هایش به‌صورت باران‌های موسمی‌ی اقیانوس هند دارد. در سال‌های گذشته، بزرگترین مشکل این منطقه و ساحل دریای عمان، قطع شدن جاده‌های اصلی و فرعی، در اثر آب‌شستگی بوده‌است. طغیان های رود فصلی‌ی گابریک در جنوب این منطقه بسیار مشهور است.

طبیعی است که این روستاها (اگر مجاز باشیم واژه‌ی روستا را در موردشان به‌کار ببریم.)، اگر در دشت صافی باشند ( که اتفاقا هستند)، حتما دچار آب گرفتگی می‌شوند و چون نه کوچه و خیابان‌بندی دارند و نه جدول‌بندی، کاملا در محاصره‌ی آب باران‌های موسمی‌ی اقیانوس هند می‌مانند.

یک خبر جالب هم در تاریخ 28 دی‌ماه 1393 از رادیو در مورد قلعه گنج پخش شد:

بنا به تصویب دولت، حدود 20 شهر در سراسر ایران در چهارچوب یک پروژه‌ی توانمندسازی‌ی ملی، قرار است که همه ی تلاش ضربتی استانداران را جذب کنند تا توسعه پیدا کنند. اولین شهر و منطقه ی فقر زده، همین قلعه گنج تعیین شده. باید دید بعد از چند سال پس از اعلام این خبر، چه تحولات مبارکی در این منطقه رخ می‌دهد.

از سوی دیگر، در 21 آذر 1391 خبری در این لینک آمده:
http://bashagardnews.blogfa.com/category/1/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF

که حکایت می‌کند از تخصیص 9 کامیون تانکر آب برای آب رسانی به روستا های بشاگرد در استان هرمزگان، که درکنار همین قلعه گنج است. به همت و لطف استاندار، هشت کامیون دیگر به این 9 تا اضافه شده و مجموعا 17 کامیون، در تاریخ بالا مشغول آب رسانی به روستاهای بشاگرد بوده‌اند. به نظر باور کردنی نیست. در یک شهرستان، روستاها که معمولا باید همه‌ی آب‌ها از آن‌ها سرچشمه بگیرند، آب خوردن ندارند و اقدامات زیربنایی هم،  برای تامین امنیت آبی‌شان انجام نشده است.

AAB -BI

استحصال آب از چاه، در شهرستان بشاگرد               

حالا آیا می‌شود یک ضرب و تقسیمی برای این دو پروژه انجام داد؟

  • پروژه‌ی بسیج مردم برای جدول‌بندی و شن‌ریزی کوچه‌های روستایی و آبخیزداری و آبخوان‌داری‌ در این منطقه (یعنی کمک به انبارش آب‌های سطحی‌ی چند دقیقه‌ای‌ در اثر بارش‌های وحشتناک موسمی،‌ که همه‌اش به‌صورت سیلاب به دریای عمان و هامون جازموریان می‌ریزد، و سر راه خود، خان‌ومان روستایی را تهدید‌ می‌کند بدون این‌که از این لطف طبیعت هیچ استفاده‌‌ای بشود).
  • پروژه‌ی زیباترین و عظیم‌ترین و فنی‌ترین پلِ بی‌دلیل و بی‌مصرف ارتباطی‌ی دو پارک بزرگ و مجهز در دوطرف یک اتوبان پر دود و پررفتآمد در تهرانی که قطعا امکاناتش از روستای عکس ما، قدری بیشتر است. البته که ساخت این پل،‌‌‌ حتماً توان‌مندی‌های دست‌اندرکاران بسیار زیرک وهوشمند پیشنهاددهنده، توجیه‌کننده، طراحی، اجرا، نظارت، مشاور را به «آقاهاشون» اثبات می‌کند و البته سهم ما هم که چیزی از این پروژه به جیب نرسانده‌ایم، احساس غروره که بهمون دست می‌ده و به خودمون می‌گیم این خارجیا اون قدر هم که می‌گن، مالی نیستن‌ها…، مهندسان جوان خود ما، مثل دانشمندان جوان‌مان، کارای با عظمت‌تری از دست‌شون برمیاد. واقعا باید بیان و ببینن ایرانی‌ها توو این تهرون، چه کرده‌ان، افتتاح اتوبان دوطبقه، تونل نیایش، مترو پشت‌بند مترو، اتوبان پشت اتوبان!
  • آقای جک استراو (وزیر خارجه‌ی پیشین انگلیس) در گزارش سفر خود از ایران (بخوانید گزارش سفر عبوری ایشان از اتوبان‌های خالی‌ از ترافیک‌شده‌ی حاشیه و بالای شهر تهران به کمک سامانه‌ی کورشو- دورشو) در ژانویه 2014 می‌نویسد: «سر راه فرودگاه به هتل‌مان در مرکز تهران، از دیدن ساخت و ساز‌های زیربنایی که در عرض 9 سال پیش تا حالا انجام شده بود، جا خوردم، چون بیش از حدّ بود. اتوبان‌های بیشتر، و خطوط متروی بیشتر که همه زیر‌ساختی‌اند. تهران با وجود تحریم‌ها، این‌روزها بیشتر شبیه مادرید و آتن است و خود را شبیه آن‌ها حس می‌کند تا این‌که شبیه بمبئی و قاهره باشد. در پنج سفر پیشین‌ام به تهران به‌عنوان وزیر خارجه، ملاکی برای خودم اختراع کرده بودم که راحتی و آسایش مردم را از عقب‌رفتن روسری‌ها اندازه بگیرم. این بار این مشاهده‌ی علمی‌ی من می‌گفت مردم خیلی بیشتر از قبل در آسایش‌اند.»

پس خدا رو شکر که آقای جک استراو هم، پیشرفت و تغییر و آسایش را به خوبی حسّ  و گزارش کرده‌اند.

  • تا زمانی که اولیاء محترم امور و عامه‌ی مردم، با شیفتگی‌ی آسیب‌مندانه‌ای به دنبال جنون «ترین» ها باشند، دنیای جهان سومی‌ها بهتر از این‌ها نمی‌شه. شهوت داشتن بزرگترین سدّ، طولانی‌ترین پل، عظیم‌ترین تونل، بلندترین ساختمان، گران‌ترین ماشین، مجلل‌ترین خانه، شیک‌ترین مبلمان، بزرگترین سینمای خانگی، بزرگترین استخر، پرخرج‌ترین‌عروسی یا عزا یا سینه‌زنی، بزرگترین سینما، با شکوه‌ترین معبد،‌ بلندترین مناره و گنبد، و صدها «ترین» دیگر، از ابتدای تاریخِ ظهور قدرت‌های اجتماعی، سیاسی و نظامی، از برج بابل آشوری‌ها و پیش از آن تاکنون، انسان‌ها، سیاستمردان و سیاست پیشه‌گان را فریفته است. این شهوت، به‌جز کندن هزینه‌های گزاف از جیب و جان و روان و رفاه همه‌ی مردم، مخصوصا مردم پیرامونی (و به‌خصوص کارگران و روستاییان، زنان و کودکان)، چیز دیگری نمی‌تواند ارضایش کند. به این ترتیب است که مهندس جوان ما، به‌جای این که در بشاگردها و میناب‌ها و خواف‌ها و مراوه تپه‌ها و سوران و سیب و زابلی‌ها و گناوه‌ها، سرگرم ابداع و ابتکار طرح‌های نو ، ساده  و ارزان برای اشتغال و بهداشت و بهزیستی‌ی مردمی باشد که واقعا به آن طرح‌ها نیاز فوری‌ی معیشتی، فرهنگی، بهداشتی و روانی دارند، ‌چندین سال  در اتوبان مدرس و اتوبان صدر و اتوبان امام علی تهران، مشغول شاهکارسازی‌‌های خود است. شاهکارهایی که اتفاقا «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» و شهردار و بزرگتر از شهردار و بزرگ‌تر از بزرگتر از شهردارها هم دست به دست هم می‌دهند و در کار هستند تا مهندسان جوان  از طریق بودجه‌های آسان‌گیر و بدون تفریغ و حساب کشی‌ی ما، «نانی به کف آرند و به غفلت نخورند و البته که پیشانی‌ی امّ القرا و دارالاسلام (-تهران) را هم زینت بخشند.»

گوارای وجودتان باد این شاهکارهای‌تان!

  • آدم خوش‌فکری می‌گفت: «هنر اولیاء امور کشوری مثل فرانسه (مثلاً) در این است که بیایند و همه‌‌ی مواهب قابل تکرار شهر پاریس را در روستاهای دور دست لیون و لیل و مارسی در اختیار مردم همان‌جاها تامین کنند. وگرنه کاری ندارد که در پاریس، همه‌ی سهمیه‌های بودجه‌های ملی را خرج ساختن ده‌ها پروژه‌ی حیثیتی‌-نمایشی مثل برج ایفل و امثال آن کنی.

به‌این ترتیب، روستایی‌ی مرز نشین فرانسوی، نه چشم حسرتش به پاریس فرانسه دوخته می‌شود و نه به کلن آلمان. سرجای خود می‌ماند و با دلخوشی‌ای که کم از پاریس‌نشین‌ها ندارد، به کار و زندگی‌ی خود متمرکز و سرگرم می‌شود، عشق می‌کند با کارش و عمله‌ی مهاجر نمی‌شود.

  • ماندلا می‌گفت (نقل به مضمون): میزان پیشرفت و رفاه مردم یک کشور را از زیبایی‌ی اتوبان‌های ورودی‌ی پایتخت و شهرهای بزرگ آن کشور اندازه نباید گرفت. این کار را با نگاه کردن به میزان رفاه بیغوله‌ها و کم‌تعداد بودن حلبی‌آبادها و زاغه‌نشینانش اندازه می‌گیرند و به ساکنان زندان‌هایش نگاه‌ می‌کنند که باید جنایت‌کاران و دزدان واقعی باشند، نه روشنفکران و نه خواهندگان آزادی و نه اهل قلم.

درسته! بیشتر ماها در زندگی، زیر علم‌هایی سینه می‌زنیم که بساط‌شون رو کسانی راه می‌اندازند که خود ما در کلام، همیشه زیر باران انتقاد و شکوه و شکایت خصمانه‌ی خود می‌گیریم‌شان. همین‌ کسان وقتی ارکسترشون رو راه میندازند، از اوون دور دورها هم که شده، خودمونو به‌سرعت وسط معرکه‌شون می‌رسونیم و حسابی به سازشون می‌رقصیم.

راستی، آیا اندکی یک‌پارچگی‌ی شخصیتی لازم نداریم، اندکی صداقت، اندکی یک‌رنگی، اندکی انطباق همزمان احساس و ادراک و اندیشه و زبان و کردار با یکدیگر؟

بهتر نیست همه یا بیشتر ماها، همت‌مون رو صرف آجر پزی به سبک 2000 سال پیش  در همین ده ها هزار روستایی کنیم که هنوز که هنوزه از هزاران امکان شهری محرومند. بهتر نیست، دست از بزک دوزک کردن این پیشانی‌ی دارالاسلام (بلد کبیره‌ی تهران) برای اهالی دارالکفر و کفار برداریم و به هزاران سوراخ وامانده‌ی خودمان در سرتاسر این خاک و در سرتاسر این گیتی برسیم و کمی و فقط کمی، به توزیع منصفانه تر رفاه انباشته‌تر یا رفاه متورم سرطانی در زیر آسمان آبی کمک کنیم.

بهتر نیست، کمی دورتر از دماغ خود را هم ببینیم؟

حالا یه مورد دیگه با هم ببینیم. این هم قابل تامله. راوی‌‌‌ی اول این داستان آدمی است بسیار معتمد و جزء اولیاء محترم امور:

http://www.talar.fanafzar.net/t2557.html

این دو لینک را هم اگر ببینید، نکات جالبی دستگیرتان خواهد شد:

edalatkhahi.ir/archives/14314

و

http://memarinews.com/vdca0mnu.49ney15kk4.html

Advertisements

دربارهٔ Gholamali Keshani

ABOUT ME: I am Golamali Keshani, born in 1956, Iranian, retired railway translator but still an active worker of thoughts; fond of Mahatma Gandhi, Henri David Thoreau and his two masterpieces (Walden & civil dsobedience), Simone Weil, Gabriel Marcel, Romain Rolland and Mostafa Malekian (Iranian Philosopher of Ethics. And before all: Non-Violence (This weblog is named after it, in Farsi as ADAMEKHOSHOONAT. I have translated 2 books of Thoreau and on his thoughts (Civil Disobedience, Just Enough Is Plenty) and 2 books on Gandhi and his thoughts (Gandhi and Stalin, and Gandhi, a life) into Farsi (persian), and published them for free in the internet availabl for public use. Translating selected books and texts is my current business and hobby for free as a moral duty, for I am still in debt to all human beings. My email is:keshanigh (at) gmail.com For more information: https://www.couchsurfing.org/people/keshani در باره‌ی من: غلامعلی کشانی هستم. ساکن ایران، تهران. مترجم بازنشسته‌ی مرکز آموزش راه‌آهن هستم. کارم هنوز هم ترجمه است، منتهی ترجمه به عنوان وظیفه‌ای اخلاقی. در این‌جا بعضی از کار‌هایم را می گذارم تا هر کس بخواهد دانلود کند و با ذکر منبع در اختیار همگان بگذارد تا بخوانند و نظر بدهند و انبار نکنند. آدرس ای‌میل من KESHANIGH در جی‌میل است. برای آشنایی بیشتر : https://www.couchsurfing.org/people/keshani
این نوشته در دسته‌بندی عمومی ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای پل فضایی اتوبان مدرس و قلعه گنج (باید جوادیه بر پل بنا شود! پل، این شانه‌های ما‍!)

  1. دوستان خواننده، خواندن این دو متن، فارغ از خوب یا بد منبع، قابل تامل است:

    http://edalatkhahi.ir/archives/14314
    و

    http://memarinews.com/vdca0mnu.49ney15kk4.html

    دوست داشتن

  2. Danial Keshani :گفت

    سلام. کاملا درسته اما در هر حل بودن توسعه زیرساختی، مثل پل، جاده و نیروگاه بی تردید بهتر از نبودنشه. حتی اگر در یک نقطه متمرکز بشه. و حتی اگر هماهنگ نباشه.

    دوست داشتن

  3. محمد محمودیان :گفت

    سلام آقای کشانی
    وقتی ابتدای نوشته را می خواندم فکر کردم شما از اینکه در طبیعت و 2پارک پل فلزی زدند و چهره طبیعت را بر هم زدند، ناراحتید(الیته شاید هم ناراحت شده اید)ولی وقتی ادامه نوشته را خواندم چیز دیگری دستگیرم شد.
    آقای کشانی از این چیزا در ایران زیاد اتفاق افتاده بزارید از خوزستان شروع کنم آب اهواز و آبادان غیربهداشتی است ولی دولت 900میلیارد تومان برای رساندن آب شیرین از سرشاخه های دز به قم سرمایه گذاری میکند آخرش هم هنوز که هنوزه آب شیرین نشده و شوری کمی در آب هست و مردم قم از آب کارتی یا آب تصفیه استفاده میکنند درصورتی مشکل آب قم شوری آن بوده نه غیربهداشتی بودن آن یا از آبادان بگویم که همین اواخر مردم آن از گاز شهری بهره مند شدند
    در همین قم دو طرح مونوریل و مترو در حال ساخت است در صورتی که قم به بزرگی تهران یا برخی مراکز استانی نیست که هم مونوریل بخواهد یه مترو
    من از شما سوالی دارم آیا مردم تهران حاضرند از آن پولی که صرف ساختن پل شده صرف نظر کنند و بگویند این پول را صرف روستای بشاگرد کنید آیا مردم قم حاضرند از 900 میلیاردی که فقط به خاطر شوری آبشان سرمایه شده صرف نظر کرده و بگویند این پول را صرف آب اهواز و آبادان کنید که غیر یهداشتی است؟
    من دوستی قمی دارم که وقتی بهش گفتم علت اینکه مردم خوزستان دل خوشی از نظام ندارند بی امکانات بودن خوزستان هست
    گفت قم هم امکانات ندارد درصورتی که قم در قیاس با خوزستان کلی امکانات دارد
    میخام بگم آقای کشانی در سرزمینی زندگی میکنیم که مردمش دوست دارند همیشه بهترین امکانات و رفاه و آسایش را داشته باشند حتی اگر این امکانات به قیمت بی امکانات بودن بشاگرد باشد.الیته همه مردم ایران هم اینطور نیستند.با تشکر

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s